dazzles

daz·zles/ˈdæzlz/
verb (فعل)commonpast (گذشته): dazzledpast participle (مفعولی): dazzled-ing (حال): dazzling3rd (سوم): dazzles

فعل — خیره کردن

خیره کردندهش‌ دادنفریب دادن

به شدت تحت تأثیر قرار دادن یا آنقدر روشن درخشیدن که موقتاً کور کننده باشد.

To impress deeply or shine so brightly as to temporarily blind.

«مهارت شعبده‌باز مخاطبان را خیره کرد.»

The magician's skills dazzled the audience.

«وقتی بیرون رفت، خورشید او را خیره کرد.»

The sun dazzled him as he stepped outside.

تفاوت با واژه‌های مشابه
astonishesمتعجب کردن

رایج. وقتی منظور تحت تأثیر قرار دادن است به جای dazzle کاربرد دارد.

Common. Can replace 'dazzle' when meaning impressing greatly, less about brightness.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000