decomposes

de·com·pos·es/ˌdiːkəmˈpoʊzɪz/
verb (فعل)commonpast (گذشته): decomposedpast participle (مفعولی): decomposed-ing (حال): decomposing3rd (سوم): decomposes

فعل — تجزیه شدن

تجزیه شدنفاسد شدن

در ساده‌ترین اجزا تجزیه شدن

breaks down into simpler components

«برگ‌ها در خاک تجزیه شده و مواد مغذی تولید می‌کنند.»

Leaves decompose in the soil forming nutrients.

«غذا در هوای گرم سریع‌تر فاسد می‌شود.»

Food decomposes faster in warm weather.

تفاوت با واژه‌های مشابه
rotsفاسد می‌شود

رایج. زمانی که به فساد ارگانیک اشاره دارد جایگزین است.

Common. Interchangeable when referring to organic decay.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000