diseased

dis·eased/dɪˈziːzd/
dis-not, opposite ofeasecomfort, health-edhaving
adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): more diseasedsuperlative (عالی): most diseased

صفت — بیمار

بیمارمبتلا به بیماری

مبتلا به بیماری؛ ناسالم یا آلوده.

Affected by disease; unhealthy or infected.

«درختان بیمار برای جلوگیری از گسترش بیماری قطع شدند.»

The diseased trees were removed to prevent spread.

«او آنقدر بیمار بود که نتوانست به سر کار بیاید.»

He was too diseased to come to work.

تفاوت با واژه‌های مشابه
illبیمار

رایج. معنای مشابه ولی ill عمومی‌تر است؛ diseased بیشتر به عفونت یا بیماری اشاره دارد.

Common. Similar meaning but ill can be more general; diseased often implies infection or pathology.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000