dismally

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

dis·mal·ly/ˈdɪzməli/
dismalcausing gloom or depression-lyin a manner or way
adverb (قید)commontype (نوع): manneradjective (صفت): dismalposition (جایگاه): end

قید — به طور افسرده

به طور افسردهبه شکل ناامیدکننده

به شکل غمگین یا ناامیدکننده؛ نشان دادن یا ایجاد احساس ناراحتی یا ناامیدی.

In a gloomy or depressing manner; showing or causing sadness or disappointment.

«تیم در بازی نهایی به طور ناامیدکننده‌ای بازی کرد.»

The team played dismally in the final match.

«او با ناراحتی به خبر بد نگاه کرد.»

He looked dismally at the bad news.

تفاوت با واژه‌های مشابه
miserablyبسیار ناخوشایند

غیررسمی. برای تأکید بر احساس منفی شدید معمولاً در تجربه شخصی استفاده می‌شود.

Informal. Used to emphasize a strong negative feeling usually in personal experience – 'He performed miserably' means very poorly.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000