در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
بخشی از اموال شوهر متوفی که به همسر باقیمانده قانونی میرسد
the portion of a deceased husband's estate given to his widow by law
«پس از فوت شوهر، مهریه قانونی خود را دریافت کرد.»
“She received her dower after the husband's death.”
«املاک شامل حق مهریه قانونی برای بیوه بود.»
“The estate included the dower rights for the widow.”
تخصیص دادن مهریه قانونی به همسر باقیمانده
to grant a dower or provide a widow's legal share
«قانون به بیوه بخشی از املاک را اختصاص میدهد.»
“The law dowers the widow with a portion of the estate.”
«او در وصیتنامه به همسرش مهریه زیادی داد.»
“He dowered his wife generously in his will.”