در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
(در مورد یک زن یا لباسهایش) از مد افتاده و کسلکننده؛ کهنه و بیقواره.
(Of a woman or her clothes) unfashionable and drab; dowdy.
«او به خاطر ظاهر کهنه و بیقوارهاش مورد انتقاد قرار گرفت.»
“She was criticized for her dowd appearance.”
«خانه قدیمی و بیروح به یک لایه رنگ تازه نیاز داشت.»
“The dowd old house needed a fresh coat of paint.”
معمولی. یک مترادف مستقیم، اغلب به جای هم استفاده میشود، با تأکید بر ظاهری که از مد افتاده و کسلکننده است، به ویژه در مورد لباس. «او همیشه لباسهای کهنه و بیقواره میپوشد.»
Common. A direct synonym, often used interchangeably, emphasizing an appearance that is unfashionable and dull, especially related to clothing. "She always wears dowdy clothes."
غیررسمی. نشاندهنده زن مسنی است که لباسهایش قدیمی و غیرجذاب هستند، اغلب به معنای عدم توجه یا تلاش در ظاهر. «او در لباس قدیمیاش احساس شلختگی میکرد.»
Informal. Suggests an older woman whose clothes are old-fashioned and unattractive, often implying a lack of care or effort in appearance. "She felt frumpy in her old dress."
شخصی، به خصوص زنی، که از مد افتاده یا کهنه و بیقواره است.
A person, especially a woman, who is unfashionable or dowdy.
«او نمیخواست در مهمانی یک زن از مد افتاده باشد.»
“She didn't want to be a dowd at the party.”
«این شخصیت به عنوان یک زن مهربان و کهنه و بیقواره به تصویر کشیده شد.»
“The character was portrayed as a kindly old dowd.”
غیررسمی. زنی که در ظاهر از مد افتاده و کسلکننده است. اغلب دارای بار معنایی کمی منفی یا انتقادی است. «او نمیخواست به عنوان یک زن شلخته دیده شود.»
Informal. A woman who is unfashionable and dull in appearance. Often carries a slightly negative or critical connotation. "She didn't want to be seen as a frump."