enamel

en·am·el/ɪˈnæml/
1noun (اسم)commonplural (جمع): enamels

اسم — مینا

مینالعابرنگ لعابی

پوششی سخت، براق و مات که بر روی سطوح مختلف اعمال می‌شود، به ویژه پوشش شیشه‌ای ذوب‌شده بر روی فلز، یا رنگی که پس از خشک شدن سطحی سخت و براق پیدا می‌کند.

A hard, glossy, opaque coating applied to various surfaces, especially a vitreous coating fused to metal, or a paint that dries to a hard, glossy finish.

«وان حمام روکشی صاف و لعابی داشت.»

The bathtub had a smooth enamel finish.

«او کابینت را با رنگ لعابی براق نقاشی کرد.»

She painted the cabinet with a glossy enamel paint.

تفاوت با واژه‌های مشابه
glazeلعاب

رایج. اغلب به طور خاص به ماده‌ای شیشه‌ای اشاره دارد که بر روی سفال یا سرامیک ذوب شده است. 'لعاب سرامیکی' کاربرد دارد. 'Enamel' گسترده‌تر است و به رنگ و فلز نیز اعمال می‌شود.

Common. Often specifically refers to a vitreous substance fused onto pottery or ceramics. 'Ceramic glaze' works. 'Enamel' is broader, also applying to paint and metal.

varnishورنی

رایج. یک پوشش یا فیلم محافظ شفاف و سخت. 'ورنی چوب' کاربرد دارد. 'Enamel' معمولاً مات و رنگی است، در حالی که ورنی شفاف است.

Common. A transparent, hard, protective finish or film. 'Wood varnish' works. 'Enamel' is typically opaque and colored, while varnish is clear.

2noun (اسم)technical

اسم — مینای دندان

مینای دندان

لایه سخت و بیرونی تاج دندان، که عمدتاً از فسفات کلسیم تشکیل شده و از دنتین و پالپ نرم‌تر زیر آن محافظت می‌کند.

The hard, outermost layer of the crown of a tooth, composed primarily of calcium phosphate, that protects the softer dentin and pulp beneath it.

«مسواک زدن بیش از حد می‌تواند به مینای دندان آسیب برساند.»

Brushing too hard can damage tooth enamel.

«فلوراید به تقویت مینای دندان کمک می‌کند.»

Fluoride helps strengthen dental enamel.

تفاوت با واژه‌های مشابه
dentinعاج دندان

فنی/پزشکی. به بافت کلسیفیه شده‌ای اشاره دارد که بدنه اصلی دندان را زیر مینا تشکیل می‌دهد. 'حساسیت عاج دندان' کاربرد دارد. 'Enamel' لایه محافظ بیرونی است.

Technical/Medical. Refers to the calcified tissue that forms the main body of a tooth, beneath the enamel. 'Dentin sensitivity' works. 'Enamel' is the outer protective layer.

3verb (فعل)commonpast (گذشته): enameledpast participle (مفعولی): enameled-ing (حال): enameling3rd (سوم): enamels

فعل — میناکاری کردن

میناکاری کردنلعاب دادن

چیزی را با مینا یا لعاب پوشاندن یا تزئین کردن.

To coat or decorate something with enamel.

«صنعتگر کاسه مسی را میناکاری کرد.»

The artisan enameled the copper bowl.

«آنها تصمیم گرفتند اجاق چدنی قدیمی را لعاب دهند.»

They decided to enamel the old cast-iron stove.

تفاوت با واژه‌های مشابه
coatپوشاندن

رایج. یک اصطلاح بسیار کلی برای پوشاندن سطحی با لایه‌ای از چیزی. 'با رنگ پوشاندن' کاربرد دارد. 'Enamel' نوع پوشش را مشخص می‌کند.

Common. A very general term for covering a surface with a layer of something. 'Coat with paint' works. 'Enamel' specifies the type of coating.

glazeلعاب زدن

رایج. به طور خاص به اعمال پوشش شیشه‌ای بر روی سفال یا سرامیک اشاره دارد. 'به سفال لعاب زدن' کاربرد دارد. 'Enamel' برای فلز یا رنگ نیز قابل استفاده است.

Common. Specifically refers to applying a vitreous coating to pottery or ceramics. 'Glaze the pottery' works. 'Enamel' can also be used for metal or paint.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000