epitomizes

e·pit·o·mizes/ɪˈpɪtəˌmaɪzɪz/
epi-upontomcut-izeto make or become
verb (فعل)commonpast (گذشته): epitomizedpast participle (مفعولی): epitomized-ing (حال): epitomizing3rd (سوم): epitomizes

فعل — نمونه بارز بودن

نمونه بارز بودنمجسم کردن

نمونه کامل یا تجسم چیزی بودن

Be a perfect example or embodiment of something

«او تجسم مهربانی و سخاوت است.»

She epitomizes kindness and generosity.

«این بنا نمونه بارز معماری مدرن است.»

This building epitomizes modern architecture.

تفاوت با واژه‌های مشابه
representنمایندگی کردن

رایج. وقتی چیزی نمایانگر یا نشان‌دهنده یک ایده یا کیفیت کلی است.

Common. Used when something stands for or shows a whole idea or quality.

exemplifyنمونه آوردن

رسمی. برای اینکه مثالی برای نشان دادن یک مفهوم یا کیفیت باشد.

Formal. To be an example illustrating a concept or quality.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000