farm

/fɑːrm/
1noun (اسم)commonplural (جمع): farms

اسم — مزرعه

مزرعهکشتزاردامداری

قطعه زمینی به همراه ساختمان‌هایش که برای کشت محصولات کشاورزی یا پرورش حیوانات استفاده می‌شود.

An area of land and its buildings used for growing crops or raising animals.

«آنها تصمیم گرفتند یک مزرعه کوچک در روستا بخرند.»

They decided to buy a small farm in the countryside.

«این مزرعه سبزیجات ارگانیک برای بازار محلی تولید می‌کند.»

The farm produces organic vegetables for the local market.

تفاوت با واژه‌های مشابه
ranchگاوداری

رایج، خصوصاً در آمریکای شمالی. 'رنچ' یک مزرعه بزرگ است که به طور خاص برای پرورش گاو، اسب یا سایر دام‌ها استفاده می‌شود. در حالی که رنچ نوعی مزرعه است، 'مزرعه' اصطلاح گسترده‌تری است. 'او صاحب یک گاوداری است' درست است، اما 'او در گاوداری خود ذرت می‌کارد' معمولاً درست نیست.

Common, especially in North America. A 'ranch' is a large farm specifically for raising cattle, horses, or other livestock. While a ranch is a type of farm, 'farm' is a broader term. 'He owns a cattle ranch' works, 'He grows corn on his ranch' usually doesn't.

plantationمزرعه بزرگ

تاریخی/رسمی. 'پلنتیشن' یک ملک بزرگ است، خصوصاً در مناطق گرمسیری یا نیمه گرمسیری، که در آن محصولاتی مانند پنبه، تنباکو، قهوه یا شکر توسط نیروی کار ساکن کشت می‌شود. دارای مفاهیم تاریخی برده‌داری یا کار استثماری است. 'یک مزرعه قهوه' درست است، اما شما معمولاً یک مزرعه کوچک خانوادگی را پلنتیشن نمی‌نامید.

Historical/Formal. A 'plantation' is a large estate, especially in tropical or subtropical regions, where crops like cotton, tobacco, coffee, or sugar are cultivated by resident labor. It carries historical connotations of slavery or exploited labor. 'A coffee plantation' works, but you wouldn't typically call a small family farm a plantation.

متضادها
2verb (فعل)commonpast (گذشته): farmedpast participle (مفعولی): farmed-ing (حال): farming3rd (سوم): farms

فعل — کشاورزی کردن

کشاورزی کردنکشت کردنپرورش دادن

کشت کردن زمین یا پرورش حیوانات برای غذا.

To cultivate land or raise animals for food.

«او تصمیم گرفت سبزیجات ارگانیک کشت کند.»

He decided to farm organic vegetables.

«بسیاری از مردم این منطقه با کشاورزی زندگی می‌کنند.»

Many people in the region farm for a living.

تفاوت با واژه‌های مشابه
cultivateکشت کردن

رسمی/فنی. عمدتاً به آماده‌سازی و استفاده از زمین برای محصولات کشاورزی اشاره دارد. در حالی که کشاورزی شامل کشت می‌شود، 'کشت کردن' بر عمل آماده‌سازی خاک و رشد گیاهان تأکید دارد. 'او انگور کشت می‌کند' درست است، اما 'او خوک کشت می‌کند' درست نیست.

Formal/Technical. Primarily refers to preparing and using land for crops. While farming includes cultivating, 'cultivate' emphasizes the act of preparing the soil and growing plants. 'He cultivates grapes' works, 'He cultivates pigs' does not.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000