fatigued

fa·tigued/fəˈtiːɡd/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more fatiguedsuperlative (عالی): most fatigued

صفت — خسته

خستهفرسوده

بسیار خسته یا فرسوده از نظر جسمی یا ذهنی.

Very tired or exhausted physically or mentally.

«او پس از دویدن طولانی احساس خستگی کرد.»

She felt fatigued after the long run.

«کارگران خسته به استراحت نیاز دارند.»

Fatigued workers need rest.

تفاوت با واژه‌های مشابه
exhaustedخسته

بسیار رایج. در مواقع خستگی شدید برابر است.

Very common. Synonymous in everyday contexts for extreme tiredness.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000