figurehead

fig·ure·head/ˈfɪɡjərˌhɛd/
noun (اسم)commonplural (جمع): figureheads

اسم — چهره نمایشی

چهره نمایشیرهبر ظاهریسمبل

شخصی که ظاهراً رهبر است ولی قدرت واقعی ندارد؛ یک شخصیت نمادین.

A person who is nominal leader but with little real power; a symbolic figure.

«شاه فقط یک چهره نمایشی بدون قدرت سیاسی بود.»

The king was only a figurehead with no political power.

«او به رهبر ظاهری جنبش تبدیل شد ولی کنترلی نداشت.»

He became the figurehead of the movement but had no control.

تفاوت با واژه‌های مشابه
puppetعروسک گردان

غیررسمی، به کسی که تحت کنترل است و قدرت ندارد اشاره دارد.

Informal, implies controlled by others without real power.

symbolنماد

اصطلاح کلی برای نماینده چیزی بودن.

General term for a figure representing something else.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000