flect

/flɛkt/
verb (فعل)technicalpast (گذشته): flectedpast participle (مفعولی): flected-ing (حال): flecting3rd (سوم): flects

فعل — خم کردن

خم کردنخم شدن

خم کردن یا خم شدن چیزی.

To bend or curve something.

«شاخه زیر وزن برف خم شد.»

The branch flected under the weight of snow.

«او میله فلزی را با دقت خم کرد.»

He flected the metal rod carefully.

تفاوت با واژه‌های مشابه
bendخم کردن

رایج. به معنای شکل دادن به صورت خمیده، اغلب قابل جایگزینی است.

Common. Means to shape or cause to curve, often interchangeable.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000