fletch

/flɛtʃ/
verb (فعل)formalpast (گذشته): fletchedpast participle (مفعولی): fletched-ing (حال): fletching3rd (سوم): fletches

فعل — پرچین کردن تیر

پرچین کردن تیر

مجهز کردن تیر به پر برای تثبیت پرواز آن.

To equip (an arrow) with feathers to stabilize its flight.

«او تیرها را دستی پرچین کرد.»

He fletched the arrows by hand.

«تیرهای با پرچین مناسب پرواز مستقیم‌تری دارند.»

Properly fletched arrows fly straighter.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000