flexed

/flɛkst/
flexto bend or tighten-edpast tense suffix
verb (فعل)commonpast (گذشته): flexedpast participle (مفعولی): flexed-ing (حال): flexing3rd (سوم): flexes

فعل — خم کردن

خم کردنمنقبض کردن

عضله یا بخشی از بدن را خم یا منقبض کرد.

Bent or tightened a muscle or part of the body.

«او بازویش را برای نشان دادن قدرتش منقبض کرد.»

She flexed her arm to show her strength.

«قبل از نواختن پیانو انگشتانش را خم کرد.»

He flexed his fingers before playing the piano.

تفاوت با واژه‌های مشابه
contractمنقبض شدن

روزمره. معمولا در زمینه عضله با flexed قابل جایگزینی است.

Everyday. Often interchangeable with 'flexed' for muscles, e.g., 'He contracted his biceps.'

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000