flinging

fling·ing/ˈflɪŋɪŋ/
verb (فعل)commonpast (گذشته): flungpast participle (مفعولی): flung-ing (حال): flinging3rd (سوم): flings

فعل — پرتاب کردن

پرتاب کردنانداختن

با نیروی زیاد یا بی‌مبالات پرتاب کردن چیزی

throwing something with force or carelessly

«او سنگ‌ها را به رودخانه پرت می‌کرد.»

She was flinging stones into the river.

«بچه‌ها اسباب‌بازی‌هایشان را پرتاب می‌کردند.»

The kids were flinging their toys around.

تفاوت با واژه‌های مشابه
throwپراندن

رایج. اصطلاح کلی برای پرتاب کردن چیزی با دست.

Common. General term for sending something through the air by hand.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000