flirted

/flɜːrtɪd/
verb (فعل)commonpast (گذشته): flirtedpast participle (مفعولی): flirted-ing (حال): flirting3rd (سوم): flirts

فعل — چشمک زدن

چشمک زدنبازیگوشی کردن

به شکلی بازیگوشانه یا عاشقانه رفتار کردن، معمولاً به طور مختصر و سطحی

behaved in a way that shows romantic or playful interest usually briefly and lightly

«او در مهمانی با او بازیگوشی کرد.»

He flirted with her at the party.

«او برای جلب توجه او بازیگوشی کرد.»

She flirted to get his attention.

تفاوت با واژه‌های مشابه
teaseطعنه زدن

غیررسمی. نشان‌دهنده بازیگوشی است ولی ممکن است نیت عاشقانه نداشته باشد؛ در زمینه‌های بازیگوشانه جایگزین می‌شود اما در عاشقانه نه.

Informal. Suggests playful provocation but may lack romantic intent; can replace 'flirt' in playful but not romantic contexts.

courtخواستگاری کردن

رسمی. به دنبال جلب توجه عاشقانه جدی و مداوم بودن؛ سبک‌تر و کوتاه‌تر از flirt نیست.

Formal. Means to seek someone's romantic attention seriously and persistently; less light and brief than 'flirt'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000