floundered

floun·dered/ˈflaʊndərd/
verb (فعل)commonpast (گذشته): flounderedpast participle (مفعولی): floundered-ing (حال): floundering3rd (سوم): flounders

فعل — دچار مشکل شدن

دچار مشکل شدندست و پا زدن

دچار مشکل شدن یا با سختی و دست و پا چلفتی حرکت کردن (گذشته flounder)

Struggled or moved clumsily or with difficulty (past tense of flounder)

«او در آب عمیق دست و پا زد.»

He floundered in the deep water.

«طرح به دلیل کمبود حمایت دچار مشکل شد.»

The project floundered due to lack of support.

تفاوت با واژه‌های مشابه
struggledتقلا کردن

متداول. مترادف در زمینه مشکل داشتن.

Common. Synonym in contexts of difficulty.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000