folly

fol·ly/ˈfɒli/
follylack of good sense or judgement
1noun (اسم)common

اسم — نادانی

نادانیحماقتبی‌خردی

کمبود عقل یا درایت؛ رفتار احمقانه و بی‌فکری.

A lack of good sense or judgement; foolishness.

«نادانی بود که علائم هشدار را نادیده بگیریم.»

It was folly to ignore the warning signs.

«بی‌خردی‌اش در نهایت برایش هزینه‌بران بود.»

His folly cost him dearly in the end.

تفاوت با واژه‌های مشابه
foolishnessحماقت

رایج است. در بیشتر مواقع می‌توان به جای آن استفاده کرد، مانند «حماقت تصمیم او».

Common. Can be used interchangeably in most contexts where someone behaves unwisely, e.g., 'the folly of his decision'.

stupidityخنگی

غیررسمی و کمی تندتر از folly است و معمولا به کمبود هوش اشاره دارد نه فقط عمل ناخردانه.

Informal and somewhat harsher than 'folly', often implying lack of intelligence rather than momentary unwise actions.

متضادها
2noun (اسم)formalplural (جمع): follies

اسم — عمارتی تزئینی

عمارتی تزئینیبنای تزئینی

ساختمانی تزئینی و گران‌قیمت که کاربرد عملی ندارد و معمولا در باغ‌ها یا پارک‌ها ساخته می‌شود.

A costly ornamental building with no practical purpose, often found in gardens or parks.

«باغ یک بنای سنگی زیبا و تزئینی دارد.»

The garden features a beautiful stone folly.

«آنها از بنای تزئینی قرن هجدهم روی تپه بازدید کردند.»

They visited the 18th-century folly on the hill.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000