فعل — قالب تن شدن
به شکل بدن یا یک شیء کاملاً چسبیدن.
To fit snugly to the shape of the body or an object.
«کت و شلوار دوختهشده به اندام ورزشی او کاملاً میچسبید.»
“The tailored suit formfit his athletic build.”
«این ماده به بدن میچسبد و حمایت عالی ارائه میدهد.»
“This material formfits to the body, offering great support.”
تفاوت با واژههای مشابه
رسمی/فنی. بر دنبال کردن خطوط یا شکل تأکید دارد. 'لباس به فرم بدن او چسبید' درست است، 'لباس قالب تن او شد' نیز درست است. میتواند برای اشیای غیرلباس نیز به کار رود.
Formal/Technical. Emphasizes following the outline or shape. 'The dress contoured her figure' works, 'the dress formfit her figure' also works. Can be used for non-clothing items.
غیررسمی/صفت. چیزی را توصیف میکند که محکم و راحت میچسبد. در حالی که 'snug' یک صفت است، عمل چسبیدن را القا میکند. 'کلاه محکم بود' درست است، 'کلاه چسبان بود' بر عمل تأکید دارد.
Informal/Adjective. Describes something that fits tightly and comfortably. While 'snug' is an adjective, it implies the action of formfitting. 'The hat was snug' works, 'the hat formfit' focuses on the action.