fried

/fraɪd/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): friedersuperlative (عالی): friedest

صفت — سرخ شده

سرخ شده

در چربی یا روغن داغ پخته شده.

Cooked in hot fat or oil.

«مرغ سرخ شده خوش‌طعم است.»

Fried chicken is delicious.

«آنها سیب‌زمینی سرخ شده سفارش دادند.»

They ordered fried potatoes.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000