fry

/fraɪ/
fryto cook food in hot fat or oil
1verb (فعل)commonpast (گذشته): friedpast participle (مفعولی): fried-ing (حال): frying3rd (سوم): fries

فعل — سرخ کردن

سرخ کردنکباب کردن در روغن

پختن غذا با استفاده از روغن یا چربی داغ بر روی ماهیتابه یا در دستگاه سرخ‌کن.

To cook food in hot oil or fat, usually on a pan or deep fryer.

«او سیب‌زمینی‌ها را تا زمانی که طلایی شدند سرخ کرد.»

She fried the potatoes until they were golden.

«پیازها را در روغن تا نرم شدن سرخ کن.»

Fry the onions in oil until soft.

متضادها
2noun (اسم)common

اسم — غذای سرخ شده

غذای سرخ شدهخوراک سرخ‌شده

غذایی که با روغن یا چربی داغ پخته شده است.

Food that has been cooked in hot oil or fat.

«سیب‌زمینی سرخ‌کرده نوعی غذای سرخ شده محبوب است.»

French fries are a popular type of fry.

«او یک بشقاب پر از غذای سرخ شده تازه خرید.»

He bought a plate full of freshly made fries.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000