در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
بدون دوست؛ تنها یا منزوی از نظر اجتماعی.
Having no friends; lonely or socially isolated.
«او در شهر جدید خود را بیدوست احساس میکرد.»
“He felt friendless in the new city.”
«بیدوست بودن میتواند بسیار تنها کننده باشد.»
“Being friendless can be very lonely.”
رایج. احساس ناراحتی به دلیل تنها بودن، مشابه ولی بیشتر درباره احساس است نه فقط نداشتن دوست.
Common. Feeling unhappy because of being alone, similar but more about emotion than fact of having no friends.
رسمی. جدا شده از دیگران اجتماعی یا فیزیکی، نزدیک به معنی ولی رسمیتر.
Formal. Separated from others socially or physically, close in meaning but more formal.