frizzle

friz·zle/ˈfrɪz.əl/
verb (فعل)commonpast (گذشته): frizzledpast participle (مفعولی): frizzled-ing (حال): frizzling3rd (سوم): frizzles

فعل — فرفری شدن

فرفری شدنموج‌دار شدن

جمع و موج‌دار شدن مو یا چیزی دیگر؛ مخصوصاً مو که به صورت فر درآید.

To become or cause to become curled or crinkled, especially hair.

«موی او در هوای مرطوب فر شد.»

Her hair began to frizzle in the humid air.

«اتو داغ باعث شد روبان‌ها کمی موج‌دار شوند.»

The hot iron caused the ribbons to frizzle slightly.

تفاوت با واژه‌های مشابه
curlفرفری یا موج‌دار شدن

متداول. وقتی درباره فر شدن مو به صورت طبیعی یا با آرایش صحبت می‌شود، جایگزین frizzle می‌شود. frizzle معمولاً به فرهای ریزتر اشاره دارد.

Common. Can replace 'frizzle' when talking about hair curling naturally or by styling. 'Frizzle' often implies finer, smaller curls than 'curl'.

crinkleچین‌خوردن

متداول. به چین‌های کوچک یا موج‌ها اشاره دارد؛ با 'frizzle' در بافت مو یا پارچه قابل تعویض است.

Common. Means small wrinkles or waves; interchangeable with 'frizzle' when referring to texture, especially hair or fabric.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000