در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
بدون پوست مویی؛ فاقد مو یا خز حیوانی.
Without fur; lacking animal hair covering.
«گربه بیمو نیاز به مراقبت ویژه داشت.»
“The furless cat required special care.”
«این نژاد بیمو در میان کسانی که آلرژی دارند محبوب است.»
“This furless breed is popular among allergy sufferers.”
رایج. به معنی بدون مو یا خز، در زمینههای زیستی قابل جایگزینی است.
Common. Means lacking hair or fur, interchangeable in biological contexts.