germy

ger·my/ˈdʒɜːr.mi/
germmicroorganism causing disease-ycharacterized by
adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): germiersuperlative (عالی): germiest

صفت — کثیف

کثیفمیکروبی

پر از میکروب؛ احتمال انتقال بیماری دارد.

Full of germs; likely to spread disease.

«آشپزخانه آلوده بود و نیاز به تمیزکردن داشت.»

The kitchen was germy and needed cleaning.

«سطوح میکروبی می‌توانند باعث عفونت شوند.»

Germy surfaces can cause infections.

تفاوت با واژه‌های مشابه
contaminatedآلوده

روزمره. به معنی شامل مواد یا میکروب‌های مضر است.

Everyday. Means containing harmful substances or germs.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000