giggly

gig·gly/ˈɡɪɡ.li/
giggleto laugh in a light, silly way-lyadjective form
adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): more gigglysuperlative (عالی): most giggly

صفت — مغزپران

مغزپرانبازیگوش

متمایل به خنده‌های سبک، کودکانه یا عصبی.

Prone to giggle or laugh in a silly or nervous way.

«او بعد از شوخی شروع به خنده‌های سبک کرد.»

She got giggly after the joke.

«آن دختر بازیگوش نمی‌توانست دست از خنده بردارد.»

The giggly girl couldn't stop laughing.

تفاوت با واژه‌های مشابه
ticklishخنده‌رو

غیررسمی. معمولاً به کسی گفته می‌شود که به راحتی می‌خندد، مرتبط ولی متفاو ت از giggly.

Informal. Often describes someone easily made to laugh, related but not identical to giggly.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000