glaciate

gla·ci·ate/ˈɡleɪʃiˌeɪt/
glaciermass of ice-ateto make or become
verb (فعل)technicalpast (گذشته): glaciatedpast participle (مفعولی): glaciated-ing (حال): glaciating3rd (سوم): glaciates

فعل — یخ‌بندان شدن

یخ‌بندان شدنپوشیده شدن با یخ

پوشاندن یا تغییر منطقه‌ای با یخچال‌های طبیعی؛ دچار یخ‌زدگی شدن.

To cover or transform an area with ice or glaciers; to undergo glaciation.

«این منطقه در دوران یخبندان یخ‌بندان شد.»

The region was glaciated during the ice age.

«فرایندهای یخ‌بندان مناظر کوهستانی را شکل می‌دهند.»

Glaciate processes shape mountain landscapes.

تفاوت با واژه‌های مشابه
freezeمنجمد شدن

رایج. اصطلاح عمومی برای یخ زدن است؛ مفهوم نزدیک.

Common. General term for becoming ice-covered or frozen, similar concept.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000