verb (فعل)technicalpast (گذشته): glaciatedpast participle (مفعولی): glaciated-ing (حال): glaciating3rd (سوم): glaciates
فعل — یخبندان شدن
یخبندان شدنپوشیده شدن با یخ
پوشاندن یا تغییر منطقهای با یخچالهای طبیعی؛ دچار یخزدگی شدن.
To cover or transform an area with ice or glaciers; to undergo glaciation.
«این منطقه در دوران یخبندان یخبندان شد.»
“The region was glaciated during the ice age.”
«فرایندهای یخبندان مناظر کوهستانی را شکل میدهند.»
“Glaciate processes shape mountain landscapes.”
تفاوت با واژههای مشابه
freeze— منجمد شدن
رایج. اصطلاح عمومی برای یخ زدن است؛ مفهوم نزدیک.
Common. General term for becoming ice-covered or frozen, similar concept.