verb (فعل)commonpast (گذشته): gloatedpast participle (مفعولی): gloated-ing (حال): gloating3rd (سوم): gloats
فعل — خوشحال شدن از رنج دیگران
خوشحال شدن از رنج دیگرانشادمانی خودخواهانه
با رضایت و خودبینانه از مصیبت دیگران خوشحالی کردن.
Showed smug satisfaction or pleasure, especially in someone else's misfortune.
«بعد از بردن شرطبندی، با غرور خوشحال بود.»
“He gloated after winning the bet.”
«آنها از شکست رقیبشان شادمانی میکردند.»
“They gloated over their rival’s failure.”
تفاوت با واژههای مشابه
smirked— تبسم کرد
غیررسمی. به لبخند خودبینانه اشاره دارد؛ مربوط ولی کمتر از gloat شدت دارد.
Informal. Refers to a smug smile; related but less intense than gloating.