gloppy

glop·py/ˈɡlɒpi/
glopa sticky or messy substance-ycharacterized by
adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): gloppiersuperlative (عالی): gloppiest

صفت — چسبناک

چسبناکغلیظ و نامرتب

دارای بافت یا ظاهری غلیظ، چسبنده یا نامرتب.

Having a thick, sticky, or messy texture or appearance.

«سس خیلی چسبناک و نامرتب بود برای خوردن.»

The sauce was too gloppy to eat.

«بعد از باران موهای او چسبناک و نامرتب به نظر می‌رسید.»

His hair looked gloppy after the rain.

تفاوت با واژه‌های مشابه
gooeyچسبناک

غیررسمی. بافت‌های نرم و چسبنده را توصیف می‌کند.

Informal. Describes sticky, soft textures.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000