graphing

graph·ing/ˈɡræf.ɪŋ/
graphto draw or record information visually-ingpresent participle or gerund
noun (اسم)technical

اسم — رسم نمودار

رسم نمودارگراف‌کشینمودارسازی

عمل یا فرآیند رسم نمودارها و گراف‌ها.

The act or process of plotting or drawing graphs.

«رسم نمودار داده‌ها روندها را روشن کرد.»

Graphing the data made trends clear.

«او در رسم نمودار توابع پیچیده مهارت دارد.»

She is good at graphing complex functions.

تفاوت با واژه‌های مشابه
chartingنمودارسازی

رایج. در زمینه‌های نمایش داده معمولاً با گراف‌کشی قابل تعویض است.

Common. Often interchangeable with graphing in data visualization contexts.

plottingرسم نقشه

رایج. به معنی نقش زدن نقاط داده، در بیشتر موارد معنی مشابه دارد.

Common. Refers to marking data points, synonym in many contexts.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000