grinning

grin·ning/ˈɡrɪnɪŋ/
grinto smile broadly-ningpresent participle suffix
verb (فعل)common

فعل — لبخند زدن

لبخند زدن

موجود حال فعل grin؛ لبخندی گسترده زدن

Present participle of grin: to smile widely

«او از گوش تا گوش لبخند زده بود.»

She was grinning from ear to ear.

«او پس از شنیدن خبر خوب همچنان لبخند می‌زد.»

He kept grinning after hearing the good news.

تفاوت با واژه‌های مشابه
smilingلبخند زدن

رایج. اصطلاح کلی برای لبخند بدون بار خاص.

Common. General term for smiling without negative or forced connotations.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000