grizzly

grizz·ly/ˈɡrɪzli/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): grizzliersuperlative (عالی): grizzliest

صفت — خاکستری

خاکستریمایل به خاکستریجوگندمی

دارای موهای خاکستری راه‌راه؛ متمایل به خاکستری.

Having streaked gray hair; grayish.

«او پیرمردی با ریش جوگندمی بود.»

He was an old man with a grizzly beard.

«گرگ خاکستری مایل به قهوه‌ای با جنگل ترکیب شد.»

The grizzly wolf blended into the forest.

تفاوت با واژه‌های مشابه
grayخاکستری

روزمره. یک اصطلاح کلی برای رنگ خاکستری. 'گریزلی' به طور خاص به خاکستری راه‌راه یا ترکیبی اشاره دارد، اغلب در مورد مو یا خز. 'موهایش خاکستری شد' درست است، 'موهایش گریزلی شد' به معنای رگه‌های خاکستری است.

Everyday. A general term for the color gray. 'Grizzly' specifically implies a streaked or mixed gray, often referring to hair or fur. 'His hair turned gray' works, 'His hair turned grizzly' implies streaks of gray.

silverنقره‌ای

روزمره. اغلب برای توصیف موهای خاکستری به شکلی مثبت‌تر یا ظریف‌تر استفاده می‌شود. 'او موهای نقره‌ای زیبایی داشت' درست است، 'او موهای گریزلی زیبایی داشت' ممکن است کمتر دلنشین به نظر برسد.

Everyday. Often used to describe gray hair in a more positive or elegant way. 'She had beautiful silver hair' works, 'She had beautiful grizzly hair' might sound less flattering.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000