grumpy

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

grum·py/ɡrʌmpi/
adjective (صفت)common

صفت — بدخلق

بدخلقعبوساخموکج خلق

کسی که بداخلاق و زودرنج است و اغلب حالت نارضایتی یا عصبانیت دارد.

Bad-tempered and irritable, often with a sulky or disgruntled expression.

«پیرمرد صبح‌ها همیشه بدخلق بود.»

The old man was always grumpy in the mornings.

«اگر به اندازه کافی نخوابد، بداخلاق می‌شود.»

She gets grumpy if she doesn't get enough sleep.

تفاوت با واژه‌های مشابه
irritableزودرنج، تندخو، تحریک پذیر، عصبانی، بدخلق، نِروْزْ (عامیانه)، بی‌طاقت، دارای حالت‌های عصبی، دمق، بی‌قرار، تندوتیز، (درمورد حیوان) تحریک‌پذیر، زودرنج (در مورد شخص) و حساس (در مورد اشیاء و قسمت‌های بدن). گاهی با پسوند ly به کار می‌رود: irritabley (با تندی، با بی‌قراری). همچنین به معنای «حالت تحریکی، حالت عصبی»، «دارای حساسیت بیش از اندازه نسبت به تحریک شدن» نیز به کار می‌رود. مثلا: irritable bladder (مثانه‌ی تحریک‌پذیر)، irritable bowel syndrome (سندرم روده تحریک‌پذیر).
sullenترشرو، عبوس، کج‌خلق، مغموم، گرفته، غمگین، بی‌حال، پکر (محاوره)، افسرده‌حال، افسرده، بی‌رمق، بی‌میل، سست و بی‌جان، دارای حرکت کند و سست و بی‌میل، کسل‌کننده، بی‌روح و یکنواخت، (در مورد هوا) گرفته، تیره و تار (به معنای «تهدیدآمیز» هم به کار می‌رود) و (در مورد رنگ) کدر. به عنوان اسم: ترشرویی، عبوسی، کج‌خلقی، غمگینی، بی‌میلی و کسالت، رکود، سکون و بی‌تحرکی (در آب).
grouchyغرغرو، بهانه‌گیر، ایرادگیر، نق‌نقو (عامیانه)، بداخلاق و ترشرو.
متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000