grouchy

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

grou·chy/ˈɡraʊ.tʃi/
groucha person who is often annoyed or complaining-yhaving the quality of
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): grouchiersuperlative (عالی): grouchiest

صفت — بدخلق

بدخلقخشمگینکج‌خلق

آدمی که به‌سرعت عصبانی یا ناخشنود می‌شود و بدخلق نشان می‌دهد

easily annoyed and complaining, often showing a bad-tempered mood

«پدرم اگر قهوه صبح‌گاهی‌اش را نخورد، بدخلق می‌شود.»

My father gets grouchy if he doesn't have his morning coffee.

«بعد از یک روز طولانی و خسته‌کننده در محل کار، کج‌خلق بود.»

She was grouchy after a long, tiring day at work.

تفاوت با واژه‌های مشابه
crankyکج‌خلق

غیررسمی. معنای مشابه دارد و برای توصیف فردی کج‌خلق یا بدخلق استفاده می‌شود؛ در بافت‌های غیررسمی اغلب جایگزین grouchy است.

Informal. Similar meaning, used to describe someone irritable or in a bad mood; often interchangeable with 'grouchy' especially in casual contexts.

grumpyکج‌خلق

غیررسمی. بسیار نزدیکی معنایی دارد؛ هر دو حالت بدخلق یا ناخرسندی را توصیف می‌کنند. معمولا در مکالمات روزمره جایگزین grouchy می‌شود.

Informal. Very close in meaning; both describe a bad-tempered or annoyed mood. Can usually replace 'grouchy' in everyday speech.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000