hoboing

ho·bo·ing/ˈhoʊboʊɪŋ/
verb (فعل)informalpast (گذشته): hoboedpast participle (مفعولی): hoboed-ing (حال): hoboing3rd (سوم): hoboes

فعل — دورگردی کردن

دورگردی کردنبی‌خانمانی کردن

زندگی کردن یا سفر کردن به عنوان یک هوبو، اغلب بدون خانه و دوره‌گرد.

Living or traveling as a hobo, often homeless and wandering.

«او تابستان را در دوره‌گردی در سراسر کشور گذراند.»

He spent the summer hoboing across the country.

«زندگی هوبو بودن سخت و غیرقابل پیش‌بینی است.»

Hoboing life is difficult and unpredictable.

تفاوت با واژه‌های مشابه
wanderingسیاحت کردن

رایج. تاکید بر سفر بدون مقصد مشخص، شبیه به هوبو کردن.

Common. Emphasizes travel without specific destination, similar to hoboing.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000