در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
زندگی کردن یا سفر کردن به عنوان یک هوبو، اغلب بدون خانه و دورهگرد.
Living or traveling as a hobo, often homeless and wandering.
«او تابستان را در دورهگردی در سراسر کشور گذراند.»
“He spent the summer hoboing across the country.”
«زندگی هوبو بودن سخت و غیرقابل پیشبینی است.»
“Hoboing life is difficult and unpredictable.”
رایج. تاکید بر سفر بدون مقصد مشخص، شبیه به هوبو کردن.
Common. Emphasizes travel without specific destination, similar to hoboing.