hold one's breath

/hoʊld wʌnz brɛθ/
phrase (عبارت)common

عبارت — نفس خود را حبس کردن

نفس خود را حبس کردن

به‌طور موقت نفس خود را حبس کردن، معمولاً برای جلوگیری از استنشاق چیزی یا انتظار کشیدن.

To stop breathing temporarily, often to avoid inhaling something or in anticipation.

«در حین زیر آب رفتن نفسش را حبس کرد.»

He held his breath while swimming underwater.

«برای جواب منتظر نباش که نفس‌گرفته بمانی.»

Don't hold your breath waiting for the answer.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000