horsewhipped

horse·whipped/ˈhɔːrsˌwɪpt/
horselarge hoofed animalwhipto strike with a flexible instrument
adjective (صفت)informal

صفت — شلاق خورده

شلاق خوردهکتک خورده شدید

به شدت تنبیه شده یا کتک خورده، مثل کسی که توسط اسب شلاق زده شده باشد.

Beaten or punished severely, as if whipped by a horse.

«پس از شکست، تیم احساس شکست‌خورده و ناامید داشت.»

After the defeat, the team felt horsewhipped and discouraged.

«او بعد از بحث طولانی مثل کتک خورده به نظر می‌رسید.»

He looked horsewhipped after the long argument.

تفاوت با واژه‌های مشابه
beatenکتک خورده

عامیانه. معنی مشابه اما تصویر کمتر واضح؛ 'horsewhipped' شدت بیشتر نشان می‌دهد.

Common. Similar meaning but less vivid imagery; 'horsewhipped' implies severity.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000