huffed

/hʌft/
verb (فعل)commonpast (گذشته): huffedpast participle (مفعولی): huffed-ing (حال): huffing3rd (سوم): huffs

فعل — با ناراحتی پاسخ دادن

با ناراحتی پاسخ دادنناراحت شدن

با فوت کردن بلند یا ناراحتی، ناخرسندی را نشان دادن.

Expressed annoyance or irritation by exhaling loudly or being offended.

«بعد از مشاجره، با ناراحتی راهش را کشید و رفت.»

He huffed and walked away after the argument.

«وقتی ایده‌اش نادیده گرفته شد، با ناراحتی واکنش نشان داد.»

She huffed when her idea was ignored.

تفاوت با واژه‌های مشابه
poutedدلخور شدن

غیررسمی. معمولاً شامل بی‌حالی یا نشان دادن ناراحتی غیرکلامی است.

Informal. Often involves sulking or showing displeasure non-verbally. Similar emotional expression but less vocal than huffing.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000