implantable

im·plant·a·ble/ɪmˈplæntəbəl/
im-intoplantto place or fix firmly-ablecapable of being
adjective (صفت)technicalcomparative (تفضیلی): more implantablesuperlative (عالی): most implantable

صفت — قابل کاشت

قابل کاشتکاشتنی

قابل کاشت در بافت زنده، به ویژه به روش جراحی.

Capable of being implanted in living tissue, especially surgically.

«دستگاه جدید کاملاً قابل کاشت است.»

The new device is fully implantable.

«دانشمندان در حال توسعه حسگرهای کاشتنی هستند.»

Scientists are developing implantable sensors.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000