imploding

im·plod·ing/ɪmˈploʊdɪŋ/
im-inward, intoplodeto strike, break-ingpresent participle
verb (فعل)commonpast (گذشته): implodedpast participle (مفعولی): imploded-ing (حال): imploding3rd (سوم): implodes

فعل — فروپاشیدن داخلی

فروپاشیدن داخلیدرون‌ریز شدن

به شدت و ناگهانی به داخل فرو ریختن یا ریزش کردن.

Collapsing inward violently, often suddenly and destructively.

«ساختمان پس از انفجار شروع به فروپاشی داخل کرد.»

The building started imploding after the explosion.

«ستارگان می‌توانند فرو بریزند و سیاهچاله تشکیل دهند.»

Stars can implode and form black holes.

تفاوت با واژه‌های مشابه
collapseفروریختن

رایج. به فروپاشی یا شکست ناگهانی اشاره دارد؛ implode فروپاشی به داخل است، ولی collapse کلی است.

Common. Implies sudden failure or breaking down. 'Implode' is specifically inward collapse, while 'collapse' is more general.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000