imposing

im·pos·ing/ɪmˈpoʊzɪŋ/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more imposingsuperlative (عالی): most imposing

صفت — متحیرکننده

متحیرکنندهباشکوهباوقار

بزرگ و تأثیرگذار در ظاهر یا رفتار، که باعث احترام می‌شود.

Impressive in appearance, size, or manner; commanding respect.

«ساختمان نمایی باشکوه دارد.»

The building has an imposing facade.

«او حضوری طاقت‌فرسا در اتاق دارد.»

He has an imposing presence in the room.

تفاوت با واژه‌های مشابه
grandباشکوه

رایج. بیشتر روی اندازه و سبک تمرکز دارد.

Common. Similar meaning often referring to size and style.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000