inchoately
قید — ناقص
به شیوهای که ناقص، ابتدایی یا کاملاً شکلگرفته نیست؛ به صورت نامفهوم یا مبهم.
In an underdeveloped, rudimentary, or not fully formed manner; incoherently or vaguely.
«ایدههای او هنوز به صورت ناقص شکل گرفته بودند و منتظر توسعه بیشتر بودند.»
“His ideas were still inchoately formed, awaiting further development.”
«او سعی کرد احساساتش را به صورت نامشخص بیان کند، و برای یافتن کلمات مناسب تقلا میکرد.»
“She tried to express her feelings inchoately, struggling to find the right words.”
تفاوت با واژههای مشابه
متداول. بر عدم وضوح یا دقت به معنای کلی تأکید دارد. میتواند با 'inchoately' جایگزین شود وقتی عدم شکل یا ایده واضح توصیف میشود. 'او مبهم در مورد برنامههایش صحبت کرد' درست است، شبیه به 'او در مورد برنامههایش به صورت ناقص صحبت کرد'.
Common. Emphasizes a lack of clarity or precision in a general sense. Can be interchangeable with 'inchoately' when describing a lack of clear form or idea. 'He spoke vaguely about his plans' works, similar to 'He spoke inchoately about his plans'.