incoherence

in·co·her·ence/ˌɪn.kəʊˈhɪə.rəns/
in-negation / notcoherencelogical connection or consistency-encestate or quality
noun (اسم)common

اسم — ناسازگاری

ناسازگاریبی‌ربطیعدم انسجام

حالتی که در آن حرف‌ها یا افکار نامفهوم و نامرتب هستند و به‌درستی به هم وصل نمی‌شوند.

The quality or state of being unclear, confusing, or lacking logical connection.

«سخنرانی پر از بی‌ربطی و سخت قابل فهم بود.»

The speech was full of incoherence and hard to understand.

«عدم انسجام او باعث سختی در دنبال کردن استدلالش شد.»

His incoherence made it difficult to follow his argument.

تفاوت با واژه‌های مشابه
confusionگیجی

کلمه‌ای رایج و روزمره که جای incoherence را در توصیف صحبت یا فکر نامشخص می‌تواند بگیرد اما مفهوم نبود پیوستگی منطقی را ندارد.

Common everyday word that can replace incoherence when describing unclear or confused speech or thought, but lacks the nuance of lack of logical connection.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000