indoctrination

in·doc·tri·na·tion/ɪnˌdɒktrɪˈneɪʃən/
in-intodoctrinea set of beliefs-ationprocess or action
noun (اسم)formal

اسم — شست‌وشوی مغزی

شست‌وشوی مغزیآموزش تحمیلی

فرایند آموزش یا تحمیل یک سیستم باور بدون نقد و تحلیل

The process of teaching someone to accept a set of beliefs uncritically

«فرقه با شست‌وشوی مغزی اعضا را کنترل می‌کرد.»

The cult used indoctrination to control members.

«آموزش تحمیلی می‌تواند تفکر انتقادی را محدود کند.»

Indoctrination can limit critical thinking.

تفاوت با واژه‌های مشابه
brainwashingشست‌وشوی مغزی

رسمی/غیررسمی. بار منفی قوی دارد و معنای مشابه‌ ولی احساسی‌تر است.

Informal/formal. Strong negative connotation, similar meaning but more emotional.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000