در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
فردی که از حیوانات یا مکانی مراقبت میکند.
A person who looks after or takes care of animals or a place.
«نگهبان باغ وحش هر روز به شیرها غذا میداد.»
“The zoo keeper fed the lions every day.”
«او سالها نگهبان فانوس دریایی بود.»
“He was the keeper of the lighthouse for many years.”
رسمی. مسئولیت محافظت یا مراقبت، اغلب به صورت قانونی، را ایجاب میکند. میتواند برای افراد، اموال یا ایدهآلها استفاده شود. 'نگهبان جنگل' درست است، مشابه 'نگهبان جنگل'. با این حال، 'guardian' مفاهیم قانونی قوی برای کودکان نیز دارد.
Formal. Implies a responsibility for protection or care, often legally. Can be used for people, property, or ideals. 'A guardian of the forest' works, similar to 'forest keeper'. However, 'guardian' also has strong legal connotations for children.
رسمی. فردی که مسئول مراقبت یا نگهداری از چیزی، اغلب یک ساختمان یا مجموعه، است. 'امین موزه قفل کرد' درست است. 'امین باغ وحش' ممکن است، اما 'نگهبان باغ وحش' برای حیوانات بسیار رایجتر است.
Formal. Someone responsible for the care or safekeeping of something, often a building or collection. 'The museum custodian locked up' works. 'Zoo custodian' is possible, but 'zoo keeper' is much more common for animals.
(در ورزش) بازیکنی که از دروازه محافظت میکند، مانند دروازهبان.
(In sports) a player who guards a goal, such as a goalkeeper.
«دروازهبان در دقیقه آخر یک مهار شگفتانگیز انجام داد.»
“The keeper made an amazing save in the final minute.”
«او میخواهد روزی یک دروازهبان حرفهای شود.»
“She wants to be a professional keeper someday.”
روزمره. رایجترین و مستقیمترین مترادف، به ویژه در فوتبال. 'دروازهبان' اغلب برای وضوح ترجیح داده میشود. 'دروازهبان ضربه را مهار کرد' کاملاً طبیعی است و 'keeper ضربه را مهار کرد' نیز بسیار رایج است.
Everyday. The most common and direct synonym, specifically in soccer/football. 'Goalkeeper' is often preferred for clarity. 'The goalkeeper saved the shot' is perfectly natural, and 'The keeper saved the shot' is also very common.
چیزی که به عنوان یادگاری نگهداری میشود؛ سوغات.
Something kept as a memento; a souvenir.
«این عکس قطعاً یک یادگاری است.»
“This photo is definitely a keeper.”
«او سکههای قدیمی جمعآوری میکند و فقط بهترینها را به عنوان یادگاری نگه میدارد.»
“He collects old coins, only keeping the best ones as keepers.”
روزمره. کالایی که به عنوان یادآوری یک مکان، رویداد یا شخص نگهداری میشود. اغلب به معنای خرید آن است. 'من یک سوغات از پاریس خریدم' درست است. 'این نقاشی یک یادگاری از سفر ماست' ممکن است اما 'سوغات' رایجتر است.
Everyday. An item kept as a reminder of a place, event, or person. Often implies it was purchased. 'I bought a souvenir from Paris' works. 'This drawing is a keeper from our trip' is possible but 'souvenir' is more common.
روزمره. یک شی کوچک که به یاد کسی که آن را داده یا به مناسبت آن داده شده است، نگهداری میشود. شخصیتر از 'souvenir'. 'این گردنبند یک یادبود گرانبها از مادربزرگم است' درست است.
Everyday. A small item kept in memory of the person who gave it or the occasion on which it was given. More personal than 'souvenir'. 'This locket is a precious keepsake from my grandmother' works.