kippy

kip·py/ˈkɪpi/
adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): kippiersuperlative (عالی): kippiest

صفت — شیک

شیکپرزرق و برق

(در انگلیسی بریتانیایی غیررسمی) شیک، سرزنده و به‌روز؛ گاهی نشان‌دهنده ظاهر سطحی یا پرزرق و برق.

(British informal) Stylish, lively, or trendy; sometimes implying a bit flashy or superficial.

«او لباس شیکی برای مهمانی پوشید.»

She wore a kippy outfit to the party.

«باشگاه پر بود از جوانان شیک‌پوش.»

The club was full of kippy young people.

تفاوت با واژه‌های مشابه
trendyمد روز

عامیانه. معنی مشابه با احتمالاً فقدان بار منفی جزئی.

Informal. Similar meaning but may lack the slightly negative connotation.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000