kisses

kiss·es/ˈkɪsɪz/
1noun (اسم)commonplural (جمع): kisses

اسم — بوسه‌ها

بوسه‌ها

جمع kiss، لمس یا فشردن لب‌ها به عنوان نشانه محبت

Plural of 'kiss', a touch or press of the lips as a sign of affection

«آن‌ها بوسه‌های خداحافظی رد و بدل کردند.»

They exchanged kisses goodbye.

«او بوسه‌های ملایمی به کودک خود داد.»

She gave her child gentle kisses.

تفاوت با واژه‌های مشابه
pecksبوسه‌های کوتاه

غیررسمی. اشاره به بوسه سریع و سبک دارد، کمتر صمیمی.

Informal. Refers to a quick, light kiss, less intimate.

2verb (فعل)commonpast (گذشته): kissedpast participle (مفعولی): kissed-ing (حال): kissing3rd (سوم): kisses

فعل — بوسه می‌زند

بوسه می‌زندمی‌بوسد

صورت سوم شخص فعل kiss به معنای لمس یا فشار لب‌ها به عنوان نشانه عشق یا سلام

Third person singular present of 'kiss', to touch or press with lips as a gesture of love or greeting

«او هر صبح به بچه‌اش بوسه می‌زند.»

She kisses her baby every morning.

«او قبل از رفتن به همسرش بوسه می‌زند.»

He kisses his wife before leaving.

تفاوت با واژه‌های مشابه
pecksبوسه‌های کوتاه می‌زند

غیررسمی. اشاره به بوسه سریع و سبک دارد.

Informal. Refers to giving a quick, light kiss.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000