knackered

knack·ered/ˈnæk.ərd/
adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): knackeredersuperlative (عالی): knackeredest

صفت — خیلی خسته

خیلی خستهفرسوده

بسیار خسته یا فرسوده (عامیانه بریتانیایی).

Very tired or exhausted (British informal).

«بعد از پیاده‌روی طولانی کاملاً خسته‌ام.»

I'm completely knackered after the long hike.

«او بعد از تمام روز کار کردن بسیار خسته بود.»

She felt knackered after working all day.

تفاوت با واژه‌های مشابه
exhaustedخسته

رایج. رسمی‌تر از knackered؛ در زمینه خستگی مترادف است.

Common. More formal than knackered; synonymous in context of fatigue.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000