knotted

knot·ted/ˈnɒt.ɪd/
knota tie or loop in a rope-edpast tense or adjective form
adjective (صفت)common

صفت — گره‌خورده

گره‌خوردهپیچ‌خورده

گره‌خورده یا پیچ‌خورده به شکل گره

Tied or tangled into knots

«بند کفش‌هایش محکم گره خورده بود.»

His shoelaces were knotted tightly.

«او موهای گره‌خورده را با دقت شانه کرد.»

She combed the knotted hair carefully.

تفاوت با واژه‌های مشابه
tiedبسته شده

رایج. به معنی بسته یا متصل شده با گره.

Common. Means fastened or connected by tying.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000