latching

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

latch·ing/ˈlætʃɪŋ/
latcha fastening or lock-ingaction or process
verb (فعل)commonpast (گذشته): latchedpast participle (مفعولی): latched-ing (حال): latching3rd (سوم): latches

فعل — بستن با قفل

بستن با قفلقفل کردن

عمل بستن یا قفل کردن چیزی با گیره یا قفل کوچک

the act of fastening or securing something with a latch

«او در حال قفل کردن دروازه با دقت بود.»

“She was latching the gate carefully.”

«در با صدای کلیک قفل شد.»

“The door latched with a click.”

تفاوت با واژه‌های مشابه
fastening— بستن

اصطلاح کلی؛ ممکن است معنی محکم کردن جسم به صورت فیزیکی را بدهد.

General term; can mean securing something physically.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000